آن زمان که با تو به دنیای زیبایی پا میگذاشتم
گمان نمیکردم که اینگونه باشد
گمان نمیکردم که باز ,
حسرت آن لحظه را داشته باشم !
آن زمان که با هم به آن سرو تکیه زدیم
و تو سرت را بر روی بالین من گذاشتی
گمان نمیکردم که اینگونه باشد
گمان نمیکردم که باز ,
حسرت آن لحظه را داشته باشم!
ای پره پرواز رویا های من ,
چگونه است که من با تو یکی شدم ؟
چگونه است که در اعماق وجودم ,
لحظه ای بر تو تردید نکردم ؟
من و تو با هم از چه میگوییم ؟
که اینگونه شیرین بر دلم می آید!
من و تو با هم بر چه مینگریم ؟
که اینگونه در زندگی پیدا نمیباشد !
ای عشق ...!
که در اعماق وجودم , تو را احساس می کنم
بر من خرد نگیر که تو را عشق نامیدم
بر من اخم بر هم نیار ,
که تو را یار خودم نامیدم ...... .!